عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

229

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

عطاء سليمى كه در حربيّة « 21 » زندگى مىكرد رفت و چون به خانه او درآمد گفت : داستان من چنين و چنان است و اينك براى توبه آمده‌ام ، به پيشگاه خدا براى من دعا كن ، عطاء سليمى دستهاى خود را بر آسمان بلند كرد و شروع به گريستن كرد و گفت : خود را باش من آن شخص نيستم ، او عطاء ازرق است . « 22 » 122 - يوسف بن اسباط عبد اللّه بن عبد الرحمان سلمى با اسناد خود از خبيق براى ما نقل كرد كه مىگفته است : يوسف بن اسباط « 23 » با جوانمردى از مردم جزيره دوست بود و با او تا ده سال هيچ سخن نگفت . يوسف كه بىتابى و ترس و عبادت او را در شب و روز مىديد ، از او پرسيد : چه كاره بوده‌اى كه مىبينمت از گريه آرام نمىگيرى ؟ گفت : من شكافنده گور - كفن‌دزد - بودم . يوسف پرسيد : هرگاه به لحد مىرسيدى چه مىديدى ؟ گفت : مىديدم چهره بيشتر مردگان جز اندكى از ايشان از سوى قبله برگشته است . يوسف پرسيد : جز اندكى ؟ و همان دم گرفتار پرتى حواس شد و عقل خود را از دست داد چندان‌كه نيازمند معالجه شد . ابن خبيق مىگفته است : پدرم مىگفت ، سليمان طبيب را براى مداواى يوسف فراخوانديم ، گاهى كه عقل يوسف به حال خود برمىگشت مىگفت : جز اندكى ! جز اندكى ! پزشك چندان او را مداوا كرد كه بهبود يافت ، و چون سليمان طبيب از معالجه او فارغ شد و خواست برود ، يوسف گفت : چه چيزى به او خواهيد داد ؟ گفتيم : او از تو چيزى نمىخواهد ، گفت : اى سبحان الله ! طبيب پادشاهان را آورده‌ايد و من چيزى به او ندهم ؟ گفتيم :

--> ( 21 ) . نام يكى از محله‌هاى بزرگ بغداد كنار دروازه حرب و مقبره بشر حافى و احمد بن حنبل است كه آن محله به حرب بن عبد اللّه بلخى يكى از سرهنگان منصور دوانيقى منسوب است كه عهده‌دار شرطه بغداد بوده است ؛ براى اطلاع بيشتر به معجم البلدان ياقوت حموى ، ص 245 ، ج 3 ، چاپ مصر ، 1906 ميلادى مراجعه فرماييد . ( 22 ) . عطاء سلمى يا سليمى از بزرگان پارسايان كه شرح حال او را ابن جوزى در صفة الصفوة ، صفحات 249 / 244 ، ج 3 آورده است . از عطاء ازرق در ترجمه رساله قشيريه ، ص 669 . چاپ مرحوم فروزانفر داستانى بسيار لطيف نقل شده است . ( 23 ) . يوسف بن اسباط شيبانى واعظ زاهد درگذشته در دهه آخر قرن دوم هجرى است ، سرى سقطى مىگفته است اهل ورع چهار تن بوده‌اند كه يكى يوسف بن اسباط است ؛ به ترجمه رساله قشيريه ، ص 167 و ميزان الاعتدال ، ص 462 ، ج 4 مراجعه فرماييد .